اعتصاب را بشکن، از حال و روزت خبر ندارم، اما من خسته ام، خسته!! در این روزها که باید از طراوت جوانیم دم بزنم ، همانند پیرزن خسته ای می مانم که هرشب از ترس کابوس مردن با یک خرمن از آروزهای بیکران سر به بالین می گذارد. خسته ام از وضع اقتصادی کشور، از بی اعدالتی ها، از دربدری ها، از نگاه های سرد مردمی که من را از طایفه تروریست می دانند.. خسته ام از هموطنانی که نمیدانند مقام انسانیت والاتر از هر نوع مذهب و آیینی است. از شبکه اخبار بیزارم، فرقی نمی کند که خبر رسانی از داخل باشد یا خارج، هر نوعش وجودم را ذره ذره می کند، فکر احتمال وقوع جنگ قلبم را چنان به طپش می اندازد که دلم میخواهد ساعت ها گریه کنم... خبرهای بد امان نمی دهند، یکی پس از دیگری! خبر جیره بندی داروهای سرطانی، کمیاب شدن آنتیبیوتیک، گرون شدن مایحتاج زندگی و نمایان شدن اثرات پارازیت بر روی سلامتی مردم.. مگر آدمی چقدر صبر دارد..دیگر طاقتی برایم نمانده..اعتصاب را بشکن، فکر مرا بکن که دیگه طاقت خبر بد از سوی تـــــــو را ندارم، ..حکومتیان حیوان تر از آنند که با این اعتصاب ها دست از کارهای وقیحشان بکشند.. اینها شرف ندارند، اینها بارها ثابت کردند که به فرزندان خودشان هم رحم نمی کنند..اما ما خبر بی حرمتی های زندانبان را هر جا که شد منتشر کردیم و به گوش همه رساندیم، خواهش می کنم اعتصابت را بشکن، تو سرمایه ما هستی و این مملکت به تو نیازمنده..اعتصاب را بشکن تا آن هشت فرشته ی دیگر هم بشکنند.. ماخیلی خسته ایم.