۱۳۹۱ آبان ۱۶, سه‌شنبه

نسرین عزیزم اعتصابت را بشکن

نسرین عزیزم 

اعتصاب را بشکن، از حال و روزت خبر ندارم، اما من خسته ام، خسته!! در این روزها که باید از طراوت جوانیم دم بزنم ، همانند پیرزن خسته ای می مانم که هرشب از ترس کابوس مردن با یک خرمن از آروزهای بیکران سر به بالین می گذارد. خسته ام از وضع اقتصادی کشور، از بی اعدالتی ها، از دربدری ها، از نگاه های سرد مردمی که من را از طایفه تروریست می دانند.. خسته ام از هموطنانی که نمیدانند مقام انسانیت والاتر از هر نوع مذهب و آیینی است. از شبکه اخبار بیزارم، فرقی نمی کند که خبر رسانی از داخل باشد یا خارج، هر نوعش وجودم را ذره ذره می کند، فکر احتمال وقوع جنگ قلبم را چنان به طپش می اندازد که دلم میخواهد ساعت ها گریه کنم... خبرهای بد امان نمی دهند، یکی پس از دیگری! خبر جیره بندی داروهای سرطانی، کمیاب شدن آنتیبیوتیک، گرون شدن مایحتاج زندگی و نمایان شدن اثرات پارازیت بر روی سلامتی مردم.. مگر آدمی چقدر صبر دارد..دیگر طاقتی برایم نمانده..اعتصاب را بشکن، فکر مرا بکن که دیگه طاقت خبر بد از سوی تـــــــو را ندارم، ..حکومتیان حیوان تر از آنند که با این اعتصاب ها دست از کارهای وقیحشان بکشند.. اینها شرف ندارند، اینها بارها ثابت کردند که به فرزندان خودشان هم رحم نمی کنند..
اما ما خبر بی حرمتی های زندانبان را هر جا که شد منتشر کردیم و به گوش همه رساندیم، خواهش می کنم اعتصابت را بشکن، تو سرمایه ما هستی و این مملکت به تو نیازمنده..اعتصاب را بشکن تا آن هشت فرشته ی دیگر هم بشکنند..  ماخیلی خسته ایم.

۱۳۹۰ اسفند ۱۸, پنجشنبه

به مناسبت روز زن، مردها بخوانند!


روزجهانی زن, روز گرامیداشت مقام زن است. روزی که دربیشتر کشورهای جهان، بهانه ای می شود تا مسئولان به بازبینی مشکلاتی که زنان در جامعه با آن روبرو هستند بپردازند. روزی که زن ها با همبستگی در دنیای مردانه، تمرین قدرت می کنند. حق های اجحاف شده را فریاد می زنند و سکوت نابرابری را می شکنند. و شب با دلی امیدوار به فردای برابرتر سر به بالین می گذارند. چرا که در مملکتی که زندگی می کنند اگر چه با مردها برابر نیستند اما حق صحبت کردن از نابرابری را دارند و باز اگر چه تمام خواسته هایشان یک شبه برآورده نمی شود اما در گرفتن حقشان از سالی که گذشت جلوترند. پس دریچه ی امیدی هست که قوتبخش دلهایشان باشد.
اما روزجهانی زن برای زن ایرانی که چندیست صدایش در گلویش خفه شده، حکایت دیگریست. در این روز تاوان شعاربرابری سر دادن از روزهای دیگر بسی سنگین تر است. چون منش مردسالاری با خشت خشت این حکومت خوب عجین شده است. سرکوب کردن زن ها یعنی خاموش کردن پنجاه درصدی مردم، پس انرژی بیشتری می مانند برای کنترل نیمی دیگر و بیمه کردن قدرت سیاسی فاسد. قدرتمداران ابزاری به اسم مذهب بدست گرفتند و به لطف آن تک تک روزنه های تنفس زنان کشور را بتونه کرده اند تا جایی برای نفس نماند. روز زن را روز تولد فاطمه نامیدند که هنرش، دختر پیامبر بودن و همسر علی بودن است و از خود هیچ ندارد. اما چرا؟ مگر غیر از این است که سمبل روز زن باید برای زنان حرفی، درسی، سخنی داشته باشد! حکومت در ۳۰ سال پیش روز تولد فاطمه را روز زن نامید تا تعریف خود را از زن به ما واضح تر تحمیل کند. (زن یعنی دختر مطیع و یا همسر مطیع کسی بودن و هویتی نیست برای زن بی مرد) و چقدر تلخ که ما درآن زمان نفهمیدیم. 

 و حالا در این نابرابری تلخ برای تو می نویسم:

این حکومت به همه ظلم کرد، همه ی ما امروز چه مرد و چه زن قربانی های رفتارهای دیکتاتوری ۳۰ ساله ی این حکومت هستیم، اما زن ها همه چیز را از دست دادند، نه آزادی برایشان ماند و نه هویتی. 
درست در هفته ای که در بیشتر نقاط دنیا به فکر گرامیداشت مقام زن هستند، در مملکت ما قانون ازدواج  موقت با رنگ بوی بیشتر در مجلس به تصویب می رسد.مردان عزیز سرزمینم، درست است که بهبود بخشیدن موقییت اجتماعی زن در همه جای دنیا به تلاش خود زنان بر می گردد اما در مملکت ما تلاش ما کافی نیست، برای همین در این اوضاع بی سر و سامان تلاش و همکاری شما همانند قرص مسکنی است که کمی از این دردها را آرام می کند. بیایید از امروز با رفتارهای مردسالارانه بدرود بگوییم و به زنان جامعه مان هویت دوباره ببخشیم. 
۱. بیایید با نگاه جنسی و شهوانی به زن مبارزه کنیم و به فکرواندیشه اش بال و پر بدهیم.
۲. به دخترانمان همانند پسرانمان استقلال بدهیم و از این نترسیم که دیگران چه می گویند و چه نمی گویند.اگر در محفل خانواده به آموزش چهارچوب زندگی و ارزش ها پرداخته ایم، نباید نسبت به فرزندانمان بی اعتماد باشیم. اگر هم خطایی کردند قسمتی از جوانی آنهاست که کاملا قابل درک است.
۳. از دخترانمان نخواهیم که تن به ازدواج با خواستگارهایی بدهند که نه آنها را می شناسند و نه با خلق و خوی آنها آشنایی دارند. برای آنها بگوییم که باید عاشق شوند و ازدواج کنند و نه ازدواج کنند تا عاشق شوند، که تفاوت این دو مثل زمین است و آسمان.  روح فرزندانمان را در کودکیشان با ارزش های درست و انسانی تغذیه کنیم تا نگران انتخاب هایشان چه برای دوستی وچه برای همسری نباشیم. برای آنها روشن کنیم که ازدواج چیزی به معنی مستقل شدن نیست. بسیاری از دختران ما ازدواج می کنند که به آروزی مستقل شدن خود جان بدهند، در صورتی که خود ازدواج یعنی رها کردن استقلال و تن دادن به یک زندگی اشتراکی. پس به آنها استقلال را هدیه دهیم تا در حسرت این آرزو نمانند.
۴. اگر در جامعه حجاب تحمیل می شود، در خانه هایمان آن را تحمیل نکنیم. بگذاریم خودشان تصمیم بگیرند. همه انسان ها حق انتخاب دارند. نگذاریم که زنان جامعه مان در حسرت یک لباس و یا پریشان کردن موهایشان بمانند. بقول حافظ:
عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت       که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت.
۵. هنگام ازدواج حق برابر برای طلاق و حضانت فرزندان ( در صورت جدایی ) و تقسیم برابر دارایی بدست آمده بعد از ازدواج برای همسرتان قائل شوید، با این شرایط دیگر هیچ زنی مهریه ای معین نخواهد کرد. و چه زیبا که زندگی بر پایه ی برابری و عشق، ماندگار شود و نه از نداشتن حق طلاق و یا ناتوان بودن در قبال پرداختن مهریه.
۶. در جمع دوستان و مکان های عمومی دست همسرتان بگیرید و گاه گاهی او را در آغوش بگیرید، که این آسان ترین راه مبارزه با تفکرات مردسالاریست. دوست داشتن واقعی چیزی جز برابری به ارمغان نمی آورد، چرا که نمی شود عاشق بود و دیکتاتور گونه رفتار کرد. بر خلاف فرهنگ سازی غلط این حکومت، رفتارهای عاشقانه و احترام گذاشتن مرد به همسرش زن ذلیلی نمی آورد، بلکه جان دوباره به زندگی مرد و زن می بخشد. پس، از ابراز علاقه خود در جمع دوستان و فامیل ها نهراسید و به همسر خود این دلگرمی را بدهید که اگر نظام سیاسی کشورش نادیده اش گرفته است، شما نادیده اش نمی گیرید.
از این پس تا وضع اینگونه است، در روز جهانی زن به جای اینکه امیدمان را بخاطر خفقان و نابرابری های موجود ناامید کنیم با شما سخن می گوییم و از شما خواستار کمک در جهت برقراری برابری هستیم. بگذارید که در تاریخ برای فرزندانمان بنویسیم که در این دهه مردانی بودند که با وجود یک حکومت مردسالارانه و تک بعدی، حرف های ما را شنیدند وجان تازه ای به واژه ی زن بخشیدند.

۱۳۹۰ اسفند ۱۴, یکشنبه

تحریف نوشته ی توداک توسط حسین بازجو!



وبلاگ توداک در روز یکشنبه، ۱۴ اسفند ماه نوشته ای در رابطه با شرکت محمد خاتمی در رای گیری انتخابات مجلس نهم منتشر کرد. روزنامه ی کیهان به سرپرستی حسین شریعتمداری ، بعد از تحریف این نوشته، بدون ذکر نام منبع ، آنرا در روزنامه ی خود به چاپ رسانید.
جالب این است که حکومت جمهوری اسلامی چندین سال است که به دستگیری وبلاگ نویسان مخالف مشغول است و حتی حکم اعدام هم برایشان صادر می کند. و حالا شاهد هستیم که خبرگزاری آقای شریعتمداری  که نمونه بارزی از تفکر حکومت دیکتاتوری می باشد، به دزدی مطالب از وبلاگ نویسان مشغول است تا پس از تحریف، آن ها را در روزنامه اش به چاپ برساند.

این مطلب، نوشته ایست که در روز ۱۴ اسفند در وبلاگ توداک منتشر شد. قسمت هایی که با رنگ زرد مشخص شده است، قسمت هایی هستند که توسط خبرگزاری کیهان تحریف شده اند.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

امروز محمد خاتمی در صفحه ی فیسبوکش، مصاحبه ای منتشر کرد در باب حضورش در رای گیری انتخابات مجلس نهم. در آن مصاحبه او در واکنش  به این نظر که آبرویش را در میان خطر انداخته، گفت که دلنگران آبروی خودش نیست، او دلواپس یاران در بندمان، حصرها، اصلاحات، و نقشه های شومی است که پیشاوری مردم، آرمان انقلاب، جمهوریت و اصل نظام است.  در ضمن، آقای خاتمی هر گونه فشار پیدا و پنهان، معامله و پیغامی را تکذیب کرد و در مقابل این پرسش که دیروز بر روی برگه رایش چه نوشته است، گفت: “جمهوری اسلامی”.


جناب خاتمی، خواهشمندیم که دیگر به خود زحمت مصاحبه ندهی و پیامی، درودی، تبریکی برای ما مردمان ایران نفرستید... هر چند که بعد از "انتخابات ریاست جمهوری ۸۸" با مواضع نا معلومتان به ما ثابت کردید که  نباید ازتان توقعی داشته باشیم، اما حالا دیگر بحث انتظار و توقع نیست..بلکه موضوع این است که  ما دیگر نمی خواهیم از شما چیزی بشنویم، می خواهیم فراموشتان کنیم.. چراکه شما یاد آور "حماقت چندین ساله ی ما" هستید..حماقتی که اگر کوتاهی ای از شما می دیدیم به جای مورد سوال قرار دادن شما، به دفاع از شما بر می خواستیم و آستانه ی صبر خود را بالا و بالاتر می بردیم.
جالب این است که شما برای تسلای خاطر ما ادعا می کنید که با نوشتن کلمه ی“جمهوری اسلامی” بر روی برگه رای خود رای باطله داده اید..اما آقای خاتمی کجای کارید؟ ای کاش به جای درج نام جمهوری اسلامی بر روی برگه رای، نام یکی از کاندیدها را می نوشتید..اینگونه برای ما هم تحملش آسان تر بود.. شما نام نظامی را نوشتید که قاتل سهراب ها و نداهای ما می باشد، شما مهر تایید بر نظامی زدید که بیش از ۳۰ سال است جز بدبختی و حقارت چیزی برای ما به ارمغان نیاورده است..نظامی که ما را در داخل اسیر و در خارج آواره  کرده است.. وانمود می کنید که این نظام ، نظام اسلامی واقعی نیست؟ چه باشد چه نباشد، برای ما فرقی نخواهد کرد، بگذارید خیالتان را راحت کنیم، برای ما مهم نیست که جمهوری اسلامی واقعی چیست و چه برکاتی دارد..ما خیلی وقت است که تکلیفمان را با خودمان روشن کرده ایم  و دست طرفداری از هر گونه نظامی سیاسی بر پایه ی مذهب کشیده ایم..
 بهتر است شما هم کاری، سرمایه ای برای خود ردیف کنید، چرا که در تصویری که ما برای ایران فردایمان در نظر گرفته ایم جایی برای آخوند و آخوند بازی نخواهد بود.

توداک

آقای خاتمی کجای کارید؟


امروز محمد خاتمی در صفحه ی فیسبوکش، مصاحبه ای منتشر کرد در باب حضورش در رای گیری انتخابات مجلس نهم. در آن مصاحبه او در واکنش  به این نظر که آبرویش را در میان خطر انداخته، گفت که دلنگران آبروی خودش نیست، او دلواپس یاران در بندمان، حصرها، اصلاحات، و نقشه های شومی است که پیشاوری مردم، آرمان انقلاب، جمهوریت و اصل نظام است.  در ضمن، آقای خاتمی هر گونه فشار پیدا و پنهان، معامله و پیغامی را تکذیب کرد و در مقابل این پرسش که دیروز بر روی برگه رایش چه نوشته است، گفت: “جمهوری اسلامی”.


جناب خاتمی، خواهشمندیم که دیگر به خود زحمت مصاحبه ندهی و پیامی، درودی، تبریکی برای ما مردمان ایران نفرستید... هر چند که بعد از "انتخابات ریاست جمهوری ۸۸" با مواضع نا معلومتان به ما ثابت کردید که  نباید ازتان توقعی داشته باشیم، اما حالا دیگر بحث انتظار و توقع نیست..بلکه موضوع این است که  ما دیگر نمی خواهیم از شما چیزی بشنویم، می خواهیم فراموشتان کنیم.. چراکه شما یاد آور "حماقت چندین ساله ی ما" هستید..حماقتی که اگر کوتاهی ای از شما می دیدیم به جای مورد سوال قرار دادن شما، به دفاع از شما بر می خواستیم و آستانه ی صبر خود را بالا و بالاتر می بردیم.
جالب این است که شما برای تسلای خاطر ما ادعا می کنید که با نوشتن کلمه ی“جمهوری اسلامی” بر روی برگه رای خود رای باطله داده اید..اما آقای خاتمی کجای کارید؟ ای کاش به جای درج نام جمهوری اسلامی بر روی برگه رای، نام یکی از کاندیدها را می نوشتید..اینگونه برای ما هم تحملش آسان تر بود.. شما نام نظامی را نوشتید که قاتل سهراب ها و نداهای ما می باشد، شما مهر تایید بر نظامی زدید که بیش از ۳۰ سال است جز بدبختی و حقارت چیزی برای ما به ارمغان نیاورده است..نظامی که ما را در داخل اسیر و در خارج آواره  کرده است.. وانمود می کنید که این نظام ، نظام اسلامی واقعی نیست؟ چه باشد چه نباشد، برای ما فرقی نخواهد کرد، بگذارید خیالتان را راحت کنیم، برای ما مهم نیست که جمهوری اسلامی واقعی چیست و چه برکاتی دارد..ما خیلی وقت است که تکلیفمان را با خودمان روشن کرده ایم  و دست طرفداری از هر گونه نظامی سیاسی بر پایه ی مذهب کشیده ایم..
 بهتر است شما هم کاری، سرمایه ای برای خود ردیف کنید، چرا که در تصویری که ما برای ایران فردایمان در نظر گرفته ایم جایی برای آخوند و آخوند بازی نخواهد بود.

توداک

۱۳۹۰ اسفند ۷, یکشنبه

۱۳۹۰ بهمن ۲۷, پنجشنبه

نگذاریم که او را اعدام کنند

چندین  ماه است که سعید ملک پور در گوشه ای از ذهنم زندگی می کند..هر چه سعی می کنم که نادیده  بگیرمش نمی شود که نمی شود.. نمی دانم که من با او زندگی می کنم یا او با من.. می ترسم روزی خبر اعدامش را بخوانم و برای همیشه  کنج  ذهنم عزادار بماند.. می ترسم از روزی که  باید جوابگوی نسل آینده باشم..همش دم از این میزنیم که حکومت برای جان آدمها ارزش قائل نیست...اما تا حالا از خودمان نپرسیدیم که چقدر خود ما برای جان انسانها ارزش قائلیم؟ خبر تایید حکم اعدام سعید ملک پور این روزها به گوش می رسد.. اما او همچنان دارد نفس می کشد.. هنوز هم دیر نشده است..شاید بشود کاری کرد..حتما او پشت میله های زندان به ما فکر می کند و خدا خدا می کند که ما کاری بکنیم .. وقتش رسیده است که کاری بکنیم، سعید ملک پور خود ماست و اعدام او مرگ ما..مرگ انسانیت ما..چطور می شود برای یک نفر از سرزمین اعراب ۱۴۰۰ سال اعزاداری کرد اما چشم  ها را بر روی اعدام برادر و فرزند خود بست .. اصلا با منطق جور در نمی آید..باید جمع بشویم و روبروی دادگستری تحصن کنیم..و نگذاریم که او را اعدام کنند..جرمش هر چه می خواهد باشد..کسی مستحقق اعدام نیست..او سرمایه ی مملکت ماست.. از ۳۰۰۰ میلیارد تومان گذشتیم اما از سعید ملک پور ها نگذریم...