۱۳۹۰ دی ۲۵, یکشنبه

شیرین ترین جدایی ..

فرهادی عزیز، دیرزمانی بود که لبخند، امید و غرور ملی را به فراموشی سپارده بودیم و تو چقدر با متانت  در کمتر از دو دقیقه همه ی این ها را به ما یاد آور شدی...  و چه طنین انداز بود نامت که در آن محفل باشکوه اعلام شد.. برای یک لحظه فراموش کردیم که چندیست که  واژه ی "خبرخوش" برایمان بی معنی است، فراموش کردیم  آخرین باری که این چنین هیجان زده بودیم با چه سرکوبی  روبرو شدیم ..فراموش کردیم که هر روز با خواندن خبر های روز تنمان چه بد می لرزد..فراموش کردیم که پشت میله های شهرمان ،انسان های بی گناه شب هایشان را روز می کنند و روزهایشان را شب.. فراموش کردیم که امید مان را ذره ذره درونمان کشتند و به تماشای مرگمان نشستند.. و در آخر بعد از دو سال برای یک لحظه  فقط یک لحظه فراموش کردیم  چهر ه ها ی معصوم  نداها وسهراب هایی را که  آروم و قرار را از چشمانمان گرفتند.
اسمت را امشب درصفحه ای از تاریخ با خطی از طلا حک می کنیم و در پی نوشت آن صفحه برای بچه ها و آینده گانمان می نویسیم که در روزگاری که ایران ما ویران بود ،امیدهایمان نا امید .. نادری از سیمینی جدا شد که داستانش اگر چه ما را غمگین کرد و بغضمان را سنگین تر اما موجب شد که ما دوباره سرهایمان را بالا بگیریم و امیدهایمان را از سر.....و به این بیاندیشیم که چقدر این جدایی شیرین بود..

دیماه ۹۰
توداک

۱ نظر:

  1. خیلی شادمون کرد
    این رو مدیون همه کسانی هستیم که در ساخت این فیلم همکاری داشتند٬ بویژه اصغر فرهادی.

    پاسخ دادنحذف