چندین ماه است که سعید ملک پور در گوشه ای از ذهنم زندگی می کند..هر چه سعی می کنم که نادیده بگیرمش نمی شود که نمی شود.. نمی دانم که من با او زندگی می کنم یا او با من.. می ترسم روزی خبر اعدامش را بخوانم و برای همیشه کنج ذهنم عزادار بماند.. می ترسم از روزی که باید جوابگوی نسل آینده باشم..همش دم از این میزنیم که حکومت برای جان آدمها ارزش قائل نیست...اما تا حالا از خودمان نپرسیدیم که چقدر خود ما برای جان انسانها ارزش قائلیم؟ خبر تایید حکم اعدام سعید ملک پور این روزها به گوش می رسد.. اما او همچنان دارد نفس می کشد.. هنوز هم دیر نشده است..شاید بشود کاری کرد..حتما او پشت میله های زندان به ما فکر می کند و خدا خدا می کند که ما کاری بکنیم .. وقتش رسیده است که کاری بکنیم، سعید ملک پور خود ماست و اعدام او مرگ ما..مرگ انسانیت ما..چطور می شود برای یک نفر از سرزمین اعراب ۱۴۰۰ سال اعزاداری کرد اما چشم ها را بر روی اعدام برادر و فرزند خود بست .. اصلا با منطق جور در نمی آید..باید جمع بشویم و روبروی دادگستری تحصن کنیم..و نگذاریم که او را اعدام کنند..جرمش هر چه می خواهد باشد..کسی مستحقق اعدام نیست..او سرمایه ی مملکت ماست.. از ۳۰۰۰ میلیارد تومان گذشتیم اما از سعید ملک پور ها نگذریم...

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر